آخرین روزایی که ما یک نفر و نصفی هستیم
سلام عزیز دلم
خوبی مامانی؟؟؟
فدای تو بشم
امروز اومدم برات از احساسات این روزام بگم
هر چند شروع نکرده اشکم داره میریزه و صفحه کلیدو تار میبینم و نمیتونم تایپ کنم
دیگه داره کم کم روزایی که منو تو با هم تنهای تنهاییم
روزایی که تو فقط مال منی
توی وجود منی
تموم میشه
بهش فکر میکنم دلم میگیره
دلم برای تکونای پسرم تنگ میشه
دلم برای اینکه دستمو روی دلم بذارم و برات حرف بزنم و تو برام خودتو تکون بدی و من ذوق کنم تنگ میشه
از اون ورم فکر میکنم میای بغلم میبینمت میبوسمت دلم ضعف میره
کاش میشد روزا بغلم بودی و شبا دوباره میذاشتمت توی دلم
روزایی که توی دلمی با همه استرسش داره تموم میشه
استرس تکون نخوردنت
اینکه اونجا حالت خوبه؟؟
آب دورت کم نباشه
وزنت کم نباشه
....
9 ماه منو تو با هم بودیم
صبح تا شب و شب تا صبح
ببخش مامانی منو اگه این مدت اذیتت کردم
الان که فکر میکنم میبینم این 9 ماه بخاطر خیلی مسائل حرص خوردم
بخاظر کارم و بعضی مشکلات دیگه
خدا کنه بخاظر ناراحتی من تو ناراحت نشده باشی گل مامان
***************************************************
این روزا آخرین روزای دو نفره منو بابا رضا هم هست
جمعه یه خانومی اومد خونمون و منو بابا رضا و اون خانوم خونه رو حسابییی تمیز کردیم
تا گل پسرم وقتی میاد همه جا تمیز و مرتب باشه
آخر شب داشتم با خودم فکرمیکردم
به بابا رضا گفتم ممکنه این آخرین جمعه دو نفرمون باشه
دلم بغض کرد
توی چشمام اشک جمع شد ولی نذاشتم بابا رضا ببینه
به این فکر کردم که دیگه بعد از این 3 نفره خواهیم بود
و جمعه های دو نفرمون تا چندین سال دیگه که انشاا... بچه هامون بزرگ شده باشن و ازدواج کرده باشن تکرار نمیشه
مامانی از خدا میخوام برات مادر خوبی باشم
بتونم خوب ازت نگهداری کنم و پسری باهوش و مومن و با اخلاق تحویل جامعه بدم
بابا رضا هم این روزا همش منتظر اومدن تویه
مامانی و خاله ها هم همینطور
این روزای آخر یه جوریه
دلم میخواد دیر بگذره ولی داره مثل برق و باد میگذره
هنوز خیلی کار دارم که انجام ندادم
دلم میخواد وقتی میای همه چی سر جاش باشه و هیچ کم و کسری برای نینی خوشگلم نداشته باشم
دوستت دارم پسرمممممممممممممم



آخرین روزایی که ما یک نفر و نصفی هستیم 

